جهش تولید | شنبه، ۳ آبان ۱۳۹۹

کرم صفحه نهم - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

کرم صفحه نهم

Loading the player...

کرم صفحه نهم
سالها بود که کسی به کتابخونه قدیمی پا نگذاشته بود اونجا کتابی بود که مدت ها باز نشده بود کتاب پوسیده شده بود و کرم گذاشته بود کرمای جورواجوری که کلمه های کتاب را می خوردن و پروار می شدند  کرمی که در صفحه اول زندگی می کرد کرم مغروری بود وقت راه رفتن به قدری دماغش را بالا می گرفت که کلمه ها به دماغش گیر می کردند. صفحه دوم خانه ی کرم خسیس بود تمام کلمه ها را دور خودش جمع کرده بود و حساب یک یکشون را داشت کرم صفحه سوم کرم تنبل بود که از جاش تکونم نمی خورد کلمه هایی که روی اونها خوابیده بود به قدری داغ شده بودند که خونده نمی شدند . در صفحه چهارم کرم خود خواه زندگی می کرد اون همه چیز را برای خودش می خواست از اینکه کرمای دیگه چیزی داشته باشند حرص می خورد . کرم صفحه پنجم کرم غرغرو بود اون از زمین و زمان شکایت داشت و همیشه در حال ایراد گرفتن بود . کرمی که در صفحه ششم زندگی می کرد کرم قدرت طلب بود آرزو می کرد که شاه بود دوست داشت که کرمها به فرمانش باشند . کرم صفحه هفتم کرم مردم آزار بود یه گوشه مینشست و نقشه می کشید از آزار کرمهای همسایه لذت می برد کرم صفحه هشتم اینقدرخجالتی بود که خودش را همیشه قایم می کرد . در صفحه نهم کرمی زندگی می کرد نه مغرور بود نه خسیس بود نه تنبل نه خودخواه نه قدرت طلب اون فقط از تاریکی کتاب و اخلاق زشت کرمهای همسایه غصه می خورد کرم صفحه نهم یه روز اینقدر غصه خورد که احساس کرد سر دمش داغ شده و کرمها که توی تاریکی چیزی نمیدیدند در نور کم صفحه نهم خودشون را دیدند و از ترس فرار کردند کرم صفحه نهم کتاب را به قدری روشن کرد که کتاب دیگه کرم نگذاشت بعد یواش یواش شروع به درخت چیدن کرد تا اینکه تبدیل به یک کرم شب تاب شد .