جهش تولید | پنج‌شنبه، ۱ آبان ۱۳۹۹

پسته خندان - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

پسته خندان

Loading the player...

پسته خندان
آجیل های خوشمزه آماده رفتن به مهمونی بودن دسته دسته فندق و پسته و کشمش خریده میشدن و به مهمونی می رفتند اما این پسته خوش خنده بود که حالا دیگه کمتر می خندید . پسته خندان منتظر بود بالاخره یکی اون را ببینه و اونو برداره تا اونم امشب کنار دوستاش باشه تا اینکه یه مادر و دختر اومدند و مقداری نخودچی و کشمش خریدند دختر به مادرش گفت مامان پسته هم بخر . پسته که اون گوشه افتاده بود نگاهی به دخترک و جیب پالتوش انداخت معطل نکرد و خودش را انداخت داخل جیب پالتوی دخترک توی جیب تاریک و گرم بود پسته کوچولو که دلش برای دوستاش تنگ شده بود دخترک پسته را از داخل جیبش بیرون آورد و نگاه کرد انگشتاش حسابی اونو قلقلک میدادند و اونو می خندوندند ناگهان مادر دست دختر را گرفت و از مغازه بیرون رفتند اونا تند و تند به راه خودشون ادامه دادند پسته دید که دخترک داره دور و دورتر میشه پسته که از ناراحتی دهانش یک ذره بسته شده بود این بار دهانش دو ذره بسته شد پسته با سرعت به سمت اونا حرکت کرد پسته نتونست خودش را به اونا برسونه و پشت در موند دهان پسته این بار سه چهار ذره بسته شد. پسته از دور صدای پا شنید و پسته خندون بالاخره خودش را به دوستاش رسوند و چیزی نگذشت که توی مهمونی کنار بقیه نشست و منتظر قصه های شب یلدا شد اون شب دخترک و پسته کلی قصه های قشنگ شنیدند .



جواب‌های شاخه ای نویسنده تاریخ