رونق تولید ملی | یک‌شنبه، ۶ بهمن ۱۳۹۸

میرزا جهانگیرخان قشقایی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

میرزا جهانگیرخان قشقایی

Loading the player...


میرزا جهانگیر خان قشقایی در سال ۱۲۴۳ قمری در روستای دهاقان اصفهان دیده به جهان گشود . در جوانی شاهنامه خوان طایفه خود بود و تار هم می نواخت . می گویند که در یکی از تابستان ها که ایل قشقایی به ییلاق سمیرم آمده بود جهانگیر خان نیز مانند سایر افراد ایل که برای خرید و فروش و رفع حوائج شخصی خود به اصفهان می آمدند به این شهر آمد . در ضمن تارش هم خراب شده بود و می خواست آن را نیز تعمیر نماید . از شخصی سراغ تارساز را گرفت و او یحیی ارضی ، تارساز معروف مقیم جلفا را به وی نشان داد و ضمناً به وی گفت : برو پی کار بهتری و علم بیاموز که از تار زدن خیلی بهتر است . گفته آن شخص در جهانگیر خان خیلی اثر کرد و در مدرسه الماسیه حجره ای برای خود گرفت وبا یک عشق و علاقه مفرطی پی تحصیل رفت و مقام و رتبه اش به جایی رسید که یکی از بزرگان حکما و فقها و مدرسین اصفهان شد .
می گویند : روزی ظل السطان حاکم مقتدر اصفهان خواست به دیدارش برود ، ولی میرزا به وی اجاز نداد . یک روز ، بدون اطلاع قبلی به مدرسه رفته ، وارد اتاق او می شود و می گوید : « جناب جهانگیرخان ! اگر سابق می خواستید مرا ببینید ، چند ماه طول می کشید ، اما امروز من باید از شما وقت بگیرم و این به خاطر مقام ارجمند علمی شماست . میرزا جهانگیر خان در زهد و تقوا کم نظیر بود و همیشه یک قبای راسته و زیرجامه گشاد بر تن داشت و کلاه قشقایی به سر می کرد . او در تمام عمر زن نگرفت و فرزندی نداشت . شخصیت بارز علمی و حسن تدبیر حکیمانه وی منشأ خیری برای رها شدن فلسفه از درهای بسته ای شد که جو آن زمان بر فلسفه تحمیل کرده بود . شهید مدرس ، فرصت شیرازی ، اسد الله قمشه ای ، حاج آقا رحیم ارباب ، مرحوم فاضل تونی و مرحوم آقای بروجردی ، از شاگردان میرزا جهانگیرخان بودند . این مرد وارسته و عالم زمان در ماه رمضان ۱۳۲۸ قمری در اصفهان درگذشت و درگورستان تخت پولاد به خاک سپرده شد . بنابر وصیت خودش ، امور کفن و دفن خود را به آخوند ملامحمد کاظم کاشی ، از اجله حکما و اهل عرفان ( متوفی ۱۳۳۳ قمری ) واگذار نموده بود میرزا جهانگیر خان دارای تألیفات فراوانی است که از جمله آنها شرحی است بر نهج البلاغه .
جهانگیر خان قشقایى در سال ۱۲۴۳ هـ . ق. در خانواده‌اى تحصیل کرده به دنیا آمد. پدرش محمد خان نام داشت و از ایل قشقایی، طایفه دره شوری، تیره جانبازلو و از ساکنان «وردشت» سمیرم و مادرش اهل «دهاقان»، از شهرهاى تابع سمیرم بود.
جهانگیرخان از هنگام تولد، در کنار مادرش می‌زیست و در اوایل کودکى خود از کوچ کردن با ایل، ممنوع بود. شوق بسیارى به تحصیل داشت. چندى که از عمرش گذشت و بزرگ شد، با ایل در کوچ کردن ییلاق و قشلاق، همراه شد، پدرش معلم خصوصى برایش استخدام کرده بود که در سفر به آموزش وى می‌پرداخت. استعداد و قابلیت وى در کسب علم تا حدى بود که احساس کرد ماندن در ایل و حرکت با آنها در کوچ زمستانى و تابستانی، با تحصیل او سازگارى ندارد، بنابراین تصمیم گرفت از آنها جدا شود و در اصفهان بماند و به تحصیل بپردازد.
درباره چگونگى گرایش و نحوه ورود حکیم جهانگیرخان قشقایى به حوزه علمیه، سخنانى گفته شده است که در خور توجه است.
استاد قدسى به نقل از جلال الدین همایی، فرزند طرَب، درباره جریان آشنایى حکیم قشقایى با هماى شیرازى در ابتداى ورودش به اصفهان می‌نگارد:
«در برخوردى که بین هماى شیرازى (پدربزرگ جلال الدین همایى که نام کامل او رضا قلى و متخلص به همای شیرازى بود) با حکیم قشقایى پیش می‌آید. حکیم قشقایى از مرحوم هماى شیرازى نشانى تارساز را جویا می‌شود. ایشان ضمن راهنمایى وى به سوى تارساز، در اثنا سؤال و جواب متوجه می‌شود که (این مرد میان سال) آیتى از هوش و درایت و ذکاوت است. به وى می‌گوید: با این استعداد حیف است ضایع شوی. میل دارى درس بخوانی؟ جهانگیر خان پاسخ می‌دهد: از خدا می‌خواهم. بدین ترتیب حکیم قشقایی( به راهنمایى هماى شیرازى در چهل سالگى راهى مدرسه طلاب می‌گردد و در سلک دانشوران علوم دینى جاى می‌گیرد(.»
صفای باطن و فطرت پاک آن حکیم الهى بود که چنین تحول غیرقابل تصورى را خداوند در زندگى وى به وجود آورد. حکیم جهانگیر خان بعد از نصیحت «هما» به او می‌گوید: «نیکو گفتى و مرا از خواب غفلت بیدار نمودی. اکنون بگو چه باید کنم که خیر دنیا و آخرت در آن باشد؟»آن عارف فرزانه چنان که گفته شد، وی را توصیه به فراگیرى دانش می‌کند. همت بلند حکیم قشقایى سبب می‌شود که بعد از گذشت ۴۰ سال ـ که بهار جوانیش در ایل قشقایى سپرى شده بود ـ بقیه عمر شریفش را به یادگیرى علوم مختلف ـ به ویژه فلسفه، حکمت، عرفان، فقه، اصول، ریاضى و هیئت، بگذراند.
«در حالى که متأثر از گفته شخص راهنما بوده است؛ در بازار (اصفهان) مشاهده می‌کند جماعتى در اطراف شخصی، با خضوع و خشوع حرکت می‌کنند و ادای احترام می‌نمایند. علت را جویا می‌شود؟ می‌گویند: وى یکى از علماى اصفهان است. حکیم جهانگیر خان در اراده‌اش مصمم‌تر می‌شود و با جدیت پى تحصیل دانش می‌رود.»
استاد همایى در خصوص ارتباط پدرش میرزا ابوالقاسم محمد نصیر ـ که متخلص به «طرَب» بود ـ با حکیم جهانگیر خان می‌نویسد:
«طرب با جهانگیر خان رابطه دوستى و ارادتمندى داشت که پیوند اصلى آن موروثى بود. به دلالت این که همای شیرازى (عارف، شاعر) از جهت هدایت و تشویق و ترغیب جهانگیر خان به تحصیل و ترک زندگانى ایلى بر وى حقى بود.»
«در یکى از تابستان‌ها که ایل قشقایى به ییلاق سمیرم آمده بود، جهانگیر خان نیز مانند سایر افراد ایل که براى خرید و فروش و رفع حوائج شخصى خود به اصفهان می‌آمدند، او هم به اصفهان آمد؛ و در ضمن تارش هم خراب شده بود و می‌خواست آن را تعمیر نماید. از شخصى سراغ تارساز را گرفت و او یحیى ارمنی، تارساز معروف مقیم جلفا(ی) اصفهان را به او نشان داد. ضمناً به او گفت: برو پى کار بهترى و علم بیاموز، از تار زدن بهتر است. گفتة آن شخص به جهانگیر خان خیلی اثر کرد. او در مدرسه صدر حجره‌اى براى خود گرفت و با یک عشق و علاقه مفرطى پى تحصیل رفت و رتبه‌اش به جایى رسید که یکى از بزرگان از حکما و فقها و مدرسین اصفهان شد.»
همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایى رسیده‌اند
حکیم قشقایى در قسمت شرقى مدرسه صدر بازار اصفهان، حجره شماره دوم بعد از ایوان سکونت داشت. او با آخوند کاشى (متوفا: ۱۳۳۲ هـ . ق.) هم مباحثه بود. آنان ارتباط قلبى خاصى با هم داشتند. هر دو از شاگردان آقا محمد رضا قمشه‌اى بودند. بعد از رحلت حکیم قشقایی، حکیم خراسانى و سپس آیت الله صادقى در این حجره تدریس می‌کردند
جهانگیر خان که سالها شاگرد علامه آقا محمد رضا قمشه‌اى بود، پس از هجرت استادش از اصفهان، به شوق استفاده از محضر وى به تهران می‌رود. او درباره استادش می‌گوید: «همان شب اول خود را به محضر او رساندم. وضع لباسهاى او علمایى نبود، به کرباس فروشهاى سِدِهْ می‌ماند. حاجت خود را به دو گفتم. گفت:‌میعاد من و تو فردا در خرابات. خرابات محلى بود در خارج خندق قدیم تهران. در آن جا قهوه‌خانه‌اى بود که درویشى آن را اداره می‌کرد. روز بعد اسفار ملاصدرا را با خود بردم. او را در خلوتگاهى دیدم که بر حصیرى نشسته بود. اسفار را گشودم. او آن را از بر می‌خواند. سپس به تحقیق مطلب پرداخت. مرا آن چنان به وجد آورد که از خود بی‌خود شدم، می‌خواستم دیوانه شوم. حالت مرا دریافت. گفت: آری! قوت می، بشکند ابریق را.»
حکیم قشقایى از هنگامى که وارد حوزه علمیه اصفهان شد، تا موقعى که خاکیان را بدرود گفت، با همان لباس ساده ایل قشقایی شامل کلاه پوستی، موهاى نسبتاً بلند سر و صورت و پالتو پوست، زندگى را در حجره سپرى نمود و در همان حجره دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقى شتافت.
شاید او براى تأسى به استادش، آقا محمد رضا قمشه‌اى این گونه لباس می‌پوشید. بعضى از شاگردان حکیم قشقایى مثل حاج آقا رحیم ارباب و شیخ غلام حسین ربانى چادگانى نیز تغییر لباس ندادند.
حکیم قشقایى هنگام اقامه نماز جماعت ـ به علت استحباب گذاشتن عمامه در موقع نماز ـ کلاه از سر برمی‌گرفت و با شال‎کمر عمامه‌اى درست می‌کرد و بر سر می‌نهاد ‎کمر عمامه‌اى درست می‌کرد و بر سر می‌نهاد.
«حکیم قشقایى از مال الاجاره زمینى که داشته است؛ روزگار می‌گذرانده. و از سهم امام و شهریه استفاده نمی‌کرده است. مال الاجاره زمین کشاورزى متعلق به وى درشهر دهاقان سالى ۴۰ تومان و از زمین روستاى آغداش، ۱۵ الى ۲۰ تومان، براى وى می‌فرستاده‌اند.»
۱- معروفترین استاد حکیم قشقایی، فیلسوف نامى و حکیم صمدانی، محمد رضا صهبا قمشه‌اى (متوفا: ۱۳۰۶ هـ . ق.) از حکما و عرفاى اصفهان بوده است. استاد مطهرى (ره) درباره‌ او می‌نویسد:
«وی مردى به تمام معنى وارسته و عارف مشرب بود، با خلوت و تنهایى مأنوس بود و از جمع گریزان. در جوانى ثروتمند بود و خشکسالى ۱۲۸۸ هـ . ش. تمام مایملک منقول و غیرمنقول خود را صرف نیازمندان کرد و تا پایان عمر درویشانه زیست. حکیم قمشه‌اى در اوج شهرت آقا على حکیم مدرس زنوزى و میرزا ابوالحسن جلوه به تهران آمد و با آن که مشرب اصلیش صدرایى بود، کتب بوعلى را تدریس کرد و بازار میرزاى جلوه را که تخصصش در فلسفه بود، شکست؛ به طورى که معروف شد: جلوه از جلوه افتاد. حکیم قمشه‌اى در تهران از دنیا رفت و در شهر رى و در گورستان مشهور به ابن بابویه، نزدیک مزار حاجى آخوند محلاتى مدفون شد.»
۲٫ مولى حسین على تویسرکانى (متوفا: ۱۲۸۶ هـ . ق) :یکی دیگر از استادان حکیم قشقایی، حاج مولى حسین على تویسرکانى است. که در حوزة علمیه اصفهان به تدریس مشغول بود و بسیارى از مردم مقلد وى بودند. کشف الاسرار (۱۱ جلد) در شرح شرایع، شرح بر جامع عباسی،
فصل الخطاب در اصول و رساله‌اى در ردّ اخباریّه از آثار اوست. وى در اصفهان از دنیا رخت بر بست و به دیار باقى شتافت و در تخت فولاد اصفهان، در ایوان بقعه تکیه آقا حسین خوانسارى مدفون گردید.
۳٫ حاج شیخ محمد باقر نجفى مسجد شاهی وی از شاگردان سید محمد باقر شفتى در اصفهان و شیخ مرتضى انصارى در نجف بود.
۴٫ ملا حیدر صباغ لنجانى (متوفا ۱۲۸۸ هـ . ق.) حکیم جهانگیرخان قشقایى علوم عقلى را نزد او فرا گرفت.
۵٫ میرزا محمد حسن نجفى (متوفا: ۱۳۱۷ هـ . ق.) حکیم قشقایى شرعیّات را نزد این مجتهد عالى مقام فرا گرفت. میرزا محمد حسن نجفى از شاگردان سید ابراهیم قزوینی، شیخ مرتضى انصارى و میرزاى شیرازى بود.
۶٫ ملا اسماعیل اصفهانى درب کوشکى (متوفا: ۱۳۰۴ هـ . ق).
۷٫ میرزا عبدالجواد حکیم خراسانى (متوفا: ۱۳۲۷ هـ . ق)
آیت الله حاج آقا رحیم ارباب فرمود: «پس از اعلام مشروطیت، در جلسه علماى اصفهان، مخصوصاً روحانیون مسجد شاهى (مثل حاج نورالله و برادرش) جهانگیر خان مشروطه را از اصالت مبرا دانست و آن را تا حدودى زاییده دسایس استعمارگران فرهنگ خواند، تا جایى که فرمود: اگر چه توده مردم به مشروطه دل بسته‌اند و جان‎ها باخته‌اند؛ ولى این ریشه در استبداد دارد. شاید هم می‌خواهند دین مردم را بدزدند و سپس گفت: آقا رحیم چنین نیست؟ من سکوت کردم. فرمود: آقا رحیم سکوت کن، سکوت اسلم است.
آخوند کاشى از دوستان صمیمى و یار باوفاى حکیم جهانگیرخان قشقایى بود.
جهانگیر خان از هنگامى که در مدرسه صدر بازار اصفهان به تحصیل و تدریس مشغول بود، هم مباحثه آخوند کاشى بود. هردو از شاگردان آقا محمد رضا قمشه‌اى بودند. هر دو تا پایان عمر در آن مدرسه می‌زیستند. آخوند ملا محمد کاشى مدت ۸۴ سال عمر نمود و در این مدت همچون حکیم قشقایى مجرد بوده و همسر اختیار ننمود.
وفات
آیت الله جهانگیر خان در ۸۵ سالگی، رمضان سال ۱۳۲۸ هـ . ق در اصفهان فوت کرد.
این حکیم فرزانه پس از ۴۵ سال تحصیل، تدریس، سیر و سلوک و تربیت شاگردان، خاکیان را بدرود گفت و در جوار قرب الهى آرمید.