سید محمد باقر شفتی (حجت الاسلام)


سید محمدباقر شفتی (زادهٔ ۱۱۸۱ (یا ۱۱۷۵) در طارم کیلان - درگذشت ۲ ربیع‌الاول سال ۱۲۶۰، مصادف با ۲ فروردین ۱۲۲۳ در اصفهان)، معروف به رشتی و بیدآبادی، فقیه و روحانی شیعه بود. ساختن مسجد سید در بیدآباد اصفهان به او منسوب است.
بگفته سید حسین نصر و حمید دباشی شفتی احتمالاً اولین کسی است که عنوان حجت‌الاسلام (به معنی دلیل اسلام) را دریافت کرده‌است. این عنوان بعدها به روحانی معروفی از کاشان نیز اطلاق شد، ولی پس از آن بشدت از شأن این عنوان کاسته شد.[۱] دلیل اطلاق این عنوان به شفتی، نقش دوگانهٔ او به عنوان قاضی و مفتی‌ای بود که کتابی پیرامون پیاده‌سازی شریعت اسلامی در زمان غیبت نوشت
سیدمحمدباقر شفتی در حدود سال ۱۱۸۱ (یا ۱۱۷۵) در چرزه از روستاهای طارم زنجان متولد شد.[۳] نسب او بنا بر آن‌چه خود در مقدمه کتاب «مطالع الانوار» نوشته، با بیست و دو واسطه به موسی کاظم هفتمین امام شیعه می‌رسد. پدرش سید محمدنقی مُلاّی روستای چرزه بود. از زندگی سیدمحمدنقی اطلاعی در دست نیست، جز آن‌که شاید پیش از ۱۱۹۲ درگذشته باشد. سید محمدباقر در هفت سالگی به‌همراه پدر، مادر و باقی خانوادهٔ خود به شفت مهاجرت کرد و به این سبب به شفتی مشهور شد. در ۱۱۹۲ برای تحصیل علوم دینی به کربلا و سپس نجف رفت. در کربلا در درس محمدباقر وحیدبهبهانی و سید علی طباطبایی (صاحب ریاض المسائل) و در نجف در درس سید محمدمهدی بحرالعلوم و جعفر کاشف‌الغطا حاضر شددر سال ۱۲۰۵ به ایران بازگشت و برای دیدار مهدی نراقی به کاشان رفت و یک سال بعد (۱۲۰۶) وارد اصفهان شد، در حالی که به گفتهٔ خود:«جز یک دستمال که مقداری نان خشک در آن بود، و یک کتاب مدارک» چیزی همراه نداشت[۵]. او ابتدا در مدرسه چهارباغ ساکن شد و شروع به بحث و تدریس نمود. اما متولی مدرسه از گردآمدن طلاب در اطراف او خرسند نبود و از راه‌های مختلف نارضایتی خود را به‌گوش او می‌رساند. شفتی سرانجام به اجبار متولی، چهارباغ را ترک کرد و به مدرسهٔ میرزا حسین در بازارچهٔ بیدآباد رفت. به‌زودی مجلس درس او رونق گرفت و امامت یکی از مساجد بیدآباد به او سپرده شد.
شفتی گرچه در آغاز ورود به اصفهان مجتهدی گمنام بود، اما با اجرای حدود شرعی و گرفتن تایید از بعضی علمای نامدار اصفهان شهرت یافت.[۵] او گرچه در دوران تحصیل در نجف و کربلا در فقر زندگی می‌کرد، بعد ورود به اصفهان در مدت کمی با تجارت و تصرف سهم خود از وجوه شرعیه در شمار ثروتمندان بزرگ عصر خود در آمد. محمد تنکابنی در قصص‌العلماء دربارهٔ ثروت او می‌نویسد:«در شهر اصفهان چهارصد کاروانسرا از مال خود داشت، گویا زیاده از هزار باب دکاکین داشته [...] و املاکی که در بروجرد داشت، مداخل آن تقریباً سالی شش‌هزار تومان بود و املاکی که در یزد داشت [مداخل آن] سالی دوهزار تومان بود.» نیز در دربارهٔ دوران تحصیل او می‌نویسد که بعضی اوقات حتی قدرت تأمین غذای روزانه خود را نداشت و براثر گرسنگی غش می‌کرد و به این سبب سید علی طباطبایی، استاد شفتی در کربلا، شخصی را مأمور کرده‌بود تا روزانه دو قرص نان، یکی برای غذای ظهر، و دیگر برای غذای شب وی ببرد.
شفتی در سال ۱۲۲۱ در حالی که دوهزار نفر او را همراهی می‌کردند، از راه دریا به سفر حج رفت . او در این سفر حدودی برای طواف و عرفات مشخص کرد که مورد تایید علمای سنی مکه نیز قرار گرفت. همچنین باغ فدک را که در تملک محمد علی پاشا، والی مصر بود، گرفت و به سادات مدینه بازگرداند
او در دوم ربیع‌الاول سال ۱۲۶۰ (مصادف با دوم فروردین ۱۲۲۳) در اصفهان درگذشت و بنا به وصیت خود در مسجد سید دفن شدوی از چند همسر خود، صاحب هشت پسر و چهار دختر شد. پسرانش به ترتیب میرزا اسدالله شفتی، میرزا هاشم، میرزا ابوالقاسم، میرزا محمدعلی، میرزا زین‎العابدین، آقا سیّد محمدمهدی، آقا سیّد مومن و میرزا جعفر بودند. یکی از دختران او به ازدواج محمدمهدی کلباسی درآمد. اغلب فرزندان و نوادگان او در مسجد سید مدفون هستند.

دستخط و نقش مهر محمدباقر شفتی بر آخرین صفحهٔ کتاب تحفه‌الابرار
شفتی از شاگردان محمدباقر وحیدبهبهانی و متأثر از دیدگاه‌های او بود. پیش از بهبهانی دیدگاه غالب روحانیون شیعه در کربلا و بقیه در عتبات دیدگاه اخباری بود و نه اصولی. تأثیر دیدگاه اخبارییون تا حدی بود که اگر کسی کتاب اصول فقه حمل می‌کرد باید آن را به دلیل بر نیاشفتن دیگران مخفی می‌کرد. بهبهانی موفق به تغییر این دیدگاه عمده از طریق مناظره و بحث، نوشتن کتب، و همچنین نشان دادن عملی آنچه یک مجتهد باید انجام دهد، شد. یکی از شاگردان بهبهانی به نام شیخ جعفر نجفی نقل می‌کند که همیشه افراد مسلحی همراه آقای بهبهانی بودند که هر حکم فقهی را که ایشان دادند اجرا کنند. این نحوهٔ عملکرد الگوی بسیاری از روحانیان شیعه دوران قاجار گردید. محمدباقر شفتی به عنوان شیخ الاسلام اصفهان رساله‌ای در باب اجرای حدود توسط مجتهدین نوشت (گرچه روحانیون معروفی مانند شیخ مفید، سید مرتضی و علامه حلی اجرای حدود را توسط فقها مجاز می‌دانستند، ولی اجرای حدود توسط غیر معصوم بصورت تاریخی موضوعی نزاع برانگیز بین شیعیان بوده‌است. از اواخر قرن دوازده هجری، شاهد پذیرش عمومی اجرای حدود به عنوان بخشی از وظیفه «امر به معروف و نهی از منکر» توسط علما هستیم که بهبهانی و پس از او شفتی در آن نقش عمده‌ای بازی کردند). بدین سان بهبهانی علما را از وضعیت سکوت آنها پس از دورهٔ صفویان خارج کرد و پس از او شفتی، اجرای حدود توسط علما را در اصفهان احیا کرد (به عنوان مثال حدود مربوط به اعدام تا پیش از آن فقط توسط حکومت انجام می‌شد).
شفتی معتقد بود که اجرای حدود توسط مجتهدین واجب است. این دیدگاه کاملاً خلاف دیدگاه غالب قبلی متعلق به جامع عباسی بود که اجرای حدود را در حالت کلی بصورت احتیاط آمیزی توجیه کرده بود، و اجرای حدود مربوط به کشتن را ممنوع کرده بود. شفتی جهت جاانداختن این موضوع خود همت به اجرای حدود بست؛ چنانچه گفته شده‌است که او حدود هفتاد نفر را اعدام کرد. گرچه مجتهدین بعدی از شفتی در این مورد خاص پیروی نکردند، ولی نوشته‌های او در مورد نقش روحانیون در مسائل اجرایی تأثیر گذار بود.
مدخل در لغت‌نامه دهخدا
اکبر گنجی در مقالهٔ «ساختار سلطانی جمهوری اسلامی» گفته‌است که در نسخهٔ اولیهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا (چاپ ۱۳۳۰)، اطلاعات فوق دربارهٔ شفتی وجود داشته که به درخواست حوزهٔ علمیهٔ قم و به دستور سید علی خامنه‌ای در چاپ ۱۳۷۷ آن حذف شده‌است: «و چون سید اقامهٔ حدود را در زمان غیبت امام واجب می‌دانسته، خود به امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود قیام می‌نمود و مدعی بوده‌است که حکم من در این قبیل مسائل، بعینه همان حکم حضرت صاحب الزمان است. عدد کسانی که سید ایشان را در دورهٔ سلطهٔ خود در اصفهان به تازیانه حد زده، از حساب بیرون است. و شمارهٔ کسانی که او به دست خویش به عنوان اقامهٔ حدود کشته، تا یکصد و بیست نوشته‌اند. امر عجیب در کار وی این است که او متّهمین را ابتدا به اصرار و ملایمت تمام و به تشویق اینکه خود در روز قیامت پیش جدّم شفیع گناهان شما خواهم شد به اقرار و اعتراف وا می‌داشته، سپس غالباً با حال گریه ایشان را گردن می‌زده و خود بر کشتهٔ آنان نماز می‌گذارده و گاهی هم در حین نماز غش می‌کرده‌است».
حكايتي از مرحوم  سيد محمد باقر چرزه ای طارمی مشهور به شفتي

اولياي الهي در مقام و درجه نزد پروردگار خويش، به جايي مي رسند كه نه تنها نيازهاي جسمي و روحي خود را به لطف و توفيق الهي برطرف مي كنند، بلكه گاه نيازهاي علمي خويش را نيز به واسطه حقايق الهي از درگاه پروردگار عليم دريافت مي نمايند.
سيد شفتي از جمله ي اين بزرگان و اولياي الهي است كه مقبره ي ايشان در خيابان مسجد سيد اصفهان و جنب آن، داراي گنبد و بارگاه است وزيارت گاه خاص و عام مي باشد.داستان ديدار ايشان از «جزيره خضرا»به قلم خودشان نوشته شده است.مرحوم نهاوندي در جلد نخست كتاب «العبقري الحسان»(1)حكايت سيد طارمی را اين چنين مي نويسد.
مرحوم حاج سيد احمد براي من نوشت كه :از ارث مرحوم والدم، كتاب«تحفة الابرار»را كه رساله ي علميه ي سيد العلما، حجت الاسلام حاج سيد محمد باقر چرزه ای طارمی مشهور به شفتي بود، خريد.او اولين كسي بود كه به «حجت الاسلام»مشهور شد.سفارش هاي زيادي بر پشت كتاب، به خطّ خوش، مرقوم كرده بود.از جمله اينكه در تمام اوقات، اقبال و توجه كامل به حضرت ولي عصر(عج)داشته باشيد كه آن جناب، پدر شفيق خلق است و مبادا از ياد حضرتش غفلت نماييد و توجه به غير پيدا كنيد.من از آن حضرت مي خواستم كه «بحر ابيض»و جزيره خضرا را مشاهده كنم و بلادي را كه اولاد آن حضرت در آن حكومت دارند، ببينم.خدا را به حق امام زمان(ع)قسم دادم كه صحت اين امر را براي من ظاهر كند.شب عيد غديري كه مصادف با شب جمعه بود، تا ثلث آخر شب، كنار باغچه اي كه درخانه ي ما، واقع در خيابان مسجد سيد بود، قدم مي زدم.ناگاه سيد بزرگواري را ديدم كه به سيماي علما بود.او به تمام ما في الضمير من خبر داد و گفت:بلادي كه در جزيره ي خضراء است صحيح مي باشد.سپس فرمود آيا مي خواهي به چشم خود ببيني تا عبرتي براي تو و ساير اولي الابصار باشد؟ پس چشمت را باز كن.نگاه كردم و از آيات الهيّه، شهر و بلدي را ديدم كه خانه هاي آن از هم دور و طرف راست و چپ آن از درخت ها و گل ها سبز و خرم بود.گويي «جنا تّ تجري من تحتها الأنهار»را مي ديدم.سپس گفت:به آخر آن درخت ها توجه كن.نگاه كردم.گفت برو آنجا مسجد و امام جماعتي را مي بيني.نماز را با او بخوان و پشت سر او صفوفي هست كه انتها ندارد.او از طبقه ي هفتم اولاد حضرت صاحب الامر(ع)و نامش عبدالرحمن است.رفتم و متوجه شدم زمين زير پاي من طيّ مي شود.امام جماعت در محراب ايستاده بود.صورتش مانند ماه مي درخشيد و نور از سيمايش بالا مي رفت.هر دو نگاهي به يكديگر كرديم. فرمود:«مرحباً بك، همانا خدا بر تو منّت نهاده است». از مسائل مشکل علمي، از آن آقا پرسيدم و ايشان جواب فرمودند.بسيار مهربّاني كرد و از ما في الضمير من خبر داد.نماز فجر را با آقا خواندم و به او اقتدا كردم. مشغول به تعقيبات شدم.نزديك طلوع آفتاب در ذهنم آمد كه در اين وقت با مردم نماز مي خواندم و الآن آنها بر عادت همه روزه منتظرند.با خود مي گفتم :امروز گذشت و نمي رسم.ناگاه شنيدم كه آن سيد امام جماعت فرمود:نگران نباش كه به زودي تو را به جاي خود مي رسانيم و با آنها نماز مي خواني.همان سيدي كه ابتدا نزد من آمده بود، دست مرا گرفت و گفت:برويم.به بركت امام زمان(ع)ناگاه خود را در مسجد محله خودمان يافتم و با جماعت نماز خواندم، اما آن سيد را ديگر نديدم.
اگر چه نيستم از ياورانت
و يا در زمره ديوانگانت
همين بس افتخار من در عالم
كه بوسم خاك پاي عاشقانت
نشانم گر دهي رخسار ماهت
شود روشن دل از برق نگاهت
شما با يك نگاه جان فزايت
چنانم كن شوَم جزو سپاهت
پيام ها و برداشت ها

1.رساله ي عمليه براي تأمين نيازهاي مقلّدان به احكام فقهي است.مقلّد در مقام عمل به وظايف خويش در زندگي، براي تشخيص عمل صالح، به دانستن احكام نياز دارد و چون خود در اين حد نيست، پس از پيدا كردن اعلم از طريق اهل خبره، به وي مراجعه نموده، احكام را از او ياد مي گيرد.درست مثل كسي كه براي تحصيل سلامتي جسماني خويش به دانستن مسائل پزشكي نياز دارد و آنگاه كه خود پزشك نباشد، پس از پيدا كردن ماهرترين آنها با مشورت اهل خبره، به وي مراجعه كرده، در مسائل پزشكي از وي تقليد مي كند.اين تقليد از متخصص كه زير بناي آن تحقيق از تخصص است، يك نوع تقليد آگاهانه محسوب مي شود و در همه جاي دنيا، حتي نزد كساني كه دين ندارند يك كار عقلائي به حساب مي آيد.
2.خداوند متعال چون ربّّ ما است، آنچه را ما به آن نياز داريم، بر طرف كرده است.يك مربّي وقتي مي تواند به خوبي، نياز افراد تيم خويش را بر طرف كند كه داراي سه خصوصيت:علم به نياز، قدرت برطرف كردن نياز و مهربّاني و دلسوزي براي اقدام كردن به برطرف نمودن نياز باشد.اما آنگاه كه مربّي نداند، يا بداند و قدرت نداشته باشد، يا عالم و قادر باشد ولي شفيق و مهربّان نباشد، نياز افراد را برطرف نمي كند.ربّّ ما از جهل و عجز و بخل منزّه است، پس اگر كمبودي در زندگي مادي يا معنوي ما وجود دارد، نتيجه كم كاري يا معصيت ما است:«سبحانك إني كنت من الظّالمين».(2)
از طرفي چون معصومين (ع)واسطه ي همه فيوضات از خدا به خلق اند، پس مي توان گفت كه آنها ربّّ ما به اذن پروردگار هستند.اطلاق ربّ به آنها در بعضي از ادّله ي نقلي نيز آمده است.مثلاً آنجا كه قرآن كريم مي فرمايد:«و أشرقت الأرض بنور ربّها»؛(3)امام صادق (ع)مي فرمايند:«ربّ الأرض إمام الأرض».(4)
همه مي دانيم مردم در روز قيامت به دست اميرالمؤمنين (ع)از حوض كوثر سيراب مي شوند و قرآن كريم از آن خاندان، تعبير به ربّ مردم كرده است و مي فرمايد:«و سقاهم ربّهم شراباً طهوراً».(5)
در نتيجه مي گوييم همه ما تحت يك «ربّ بالذّات»هستيم كه ربّوبيت او اصلي و به گونه اي صدوري است، اما تحت «ربّ بالعرض»نيز هستيم كه ربّوبيت او عارضي و به گونه اي ظهوري است.يعني ربّوبيت از او صادر و در امام (ع) ظاهر مي شود.چنانچه قدرت از ما صادر و در دست ما متجلي و ظاهر مي گردد.جمله ي«بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الأرض و السماء»(6)، يكي از نمونه هاي همين ربّوبيت امام زمان (ع)براي روزي دادن به همه ي موجودات و نگه داشتن زمين و آسمان است.چنان كه در زيارت جامعه كبيره نيز به موارد ديگري از اين ربّوبيت امامان (ع)اشاره مي كنيم.
«باران به واسطه ي (وجود)شما نازل مي شود، آسمان به واسطه ي(وجود)شما از فرو افتادن بر زمين نگهداشته مي شود و به واسطه شما اندوه و گرفتاري رفع و دفع مي گردد».(7)
3.بيداري ثلث آخر شب، به خصوص دقايق نزديك طلوع فجر، تأثير فراواني در گرفتن الطاف و رحمت هاي رحيمي خداوندي است.اگر قران كريم متقين را به اين خصوصيت توصيف مي كند كه آنها هميشه كمي از شب را مي خوابند(8)لكن امام صادق(ع)در تفسير آيه به اين گونه مي فرمايند:«متقين شب هاي كمي از دست آنها فوت مي شود كه قيام به عبادت در آن شب ها نكنند».(9)
عمل كردن به فرمايش امام صادق (ع)كاري آسان و ميسور است، به خلاف ظاهر آيه ي شريفه كه مطابق آن، بيدار بودن اكثر شب ها كاري بس مشكل و دشوار مي باشد.از اين جهت امام(ع)، ظاهر آيه قرآن را تأويل به معناي آساني نموده اند.
4.حكايات فراواني در مورد جزيره ي خضرا گفته شده است.از جمله داستان علي بن فاضل مازندراني كه علامه مجلسي(ره)آن را در «بحارالانوار»نقل نموده است.(10)همچنين مرحوم محدث نوري در كتاب شريف «نجم الثاقب»در باب هفتم، حكايت دوم حكايت شخصي را كه در سال 522ق.به جزيره ي خضرا رفته، ذكر كرده اند. همچنين مرحوم حاج شيخ علي اكبر نهاوندي درجلد دوم كتاب «العبقريّ الحسان»(صفحه 121 به بعد)در رابطه با شهرهاي امام زمان (ع)و بحر ابيض و جزيره ي خضرا مطالبي را عنوان نموده اند.چنان كه داستان سيد شفتي (ره)نيز مؤيّد همين معنا مي باشد و معروف است كه جناب آقاي مولوي قندهاري(ره)و افراد ديگري كه بعضي از آنها در قيد حيات هستند، تشرّف به جزيره ي خضرا داشته اند. اما نمي توان به جزم و يقين ادعا كرد كه اين جزيره ي خضرا همان مثلث برمودايي است، كه در غربي ترين نقطه ي اقيانوس اطلس قرار گرفته است و تاكنون كشتي هاي فراوان و هواپيماهاي زيادي به سمت آن رفته اند، نابوده شده اند و عكس برداري از آن، نتيجه اي به دنبال نداشته است. فقط مي توان گفت كه آخرين جمله اي كه بعضي از خلبانان مخابره كرده اند، پس از آن،ديگر صدا قطع شده و اثري از هواپيما و خلبان آن معلوم نشده است، اين بوده كه به آب هاي سفيد رنگ مثل شير برخورد كرديم.اين جمله دقيقاً عين جمله اي است كه هفت قرن پيش ، علي بن فاضل مازندراني نقل كرده است.
5.همه ي مصلحت ها براي وقوع يك قضيه مختص يك شخص نيست و گاه مصلحت فهم ديگران نيز وجود دارد. چنانچه آن سيد نوراني به جناب سيد شفتي فرمودند:آيا مي خواهي به چشم خود، جزيره ي خضرا را ببيني «تا عبرتي براي تو و ساير اولي الابصار باشد؟»چنانچه گاهي فقر يك انسان، بيماري او يا هر نوع گرفتاري، علاوه بر مصلحت براي شخص او، مصلحت براي ديگران و امتحان آنها در انجام وظايف را در پي دارد.
7.اذكار مختلف و از جلمه صلوات بر محمد و آل محمد(ع)، نيروي قوي در تأثير گذاري در جهان تكوين و از جمله طيّ الارض دارد.لكن ذكر به تنهايي كافي نيست و به شرايط و حالاتي نياز است.گاهي اجازه ي فردي صاحب نفس باعث تأثير گذاري ذكر خاص براي نتيجه ي خاصي مي شود. لذا مي بينيم مرحوم كربلايي محمد كاظم آيه ي «و من يتق الله»را براي توسعه ي رزق به كسي تعليم داده بود كه تا ده روز به فلان مقدار بخواند، اما به ديگري تعليم ندهد كه اثر آن ازبين مي رود.يا ذكري كه به حضرت آيت الله شيخ عبدالنّبي اراكي براي تشرف خدمت امام زمان(ع)ياد داده بودند، خواندن آية الكرسي به عددي خاص بوده كه در بيرون شهر با وضو و طهارت لباس و بدن و رو به قبله و با كشيدن خطي به دور خود، انجام دهد و معلوم است صرف انجام دادن اين عمل، نتيجه اي به دست نمي دهد.
8.در مورد اولاد امام زمان(ع)و مكان آنها، سخنان زيادي گفته شده است.در زيارت مخصوص امام زمان (ع)در روز جمعه اين جمله آمده است:«صلي الله عليك و علي آل بيتك الطيبين الطاهرين».چناچه سيد بن طاووس در زيارتي براي آن حضرت، ذكر كرده است:«اللهم اعطه في نفسه و ذرّيّته و شيعته ور رعيّته و خاصّته و عامّته و جميع أهل الدّنيا ما تقرّ به عينه و تسرّ به نفسه».
در كتاب «مزار»محمد بن مشهدي آمده است كه حضرت صادق (ع)به ابن بصير فرمود:«گويا مي بينم نزول قائم(ع)را در مسجد سهله با اهل و عيالش».كفعمي در كتاب «مصباح»نقل كرده كه زوجه آن حضرت يكي از دخترهاي ابي لهب است.
9.تأكيد و سفارش زيادي به خواندن تعقيبات نمازها شده است.چنانچه ثواب و فوايد زياي نيز براي آنها ذكر شده است.مثلاً نماز با تسبيحات حضرت فاطمه (ص)با فضيلت تر از هزار نماز بدون تسبيحات است.تأكيد زيادي بر سجده شكر بعد از نمازها شده است.بعد از هر نماز واجب، يك دعاي مستجاب وجود دارد و مرحوم كليني در باب«الدعاء ادبار الصلوات»،دوازده روايت در مورد دعاهايي كه در تعقيب نمازها خوانده مي شود، ذكر كرده اند.(11)
9.آخرين پيام، همان سفارش سيد شفتي در رساله ي «تحفه الابرار»است كه سعي كنيد در تمام اوقات، اقبال و توجه كامل به حضرت ولي عصر(عج)داشته باشيد كه آن جناب، پدر شفيق خلق است.مبادا از ياد آن حضرت غفلت نماييد و توجه به غير پيدا كنيد.
دلا بسوز كه سوزت اثر كند آخر
شرار تو، شب هجران سحر كند آخر
دلا بسوز كه خاكسترت به همره باد
ز كوي مهدي زهرا (ع)گذر كند آخر
دلا بسوز كه از سوزش شراره ي تو
فغان و داد ز داغت جگر كند آخر
دلا بسوز كه آتش ز سوز تو سوزد
شميم دور تو يارم خبر كند آخر
دلا بسوز كه آتش ز سوز تو سوزد
شميم دور تو يارم خبر كند آخر
دلا بسوز كه آواي خوش ترانه ي تو
به قلب دلبر جانان اثر كند آخر
دلا بسوز كه مرغ تو بر پر سوزان
به شهر عشق به سويش سفر كند آخر