جهش تولید | شنبه، ۳ آبان ۱۳۹۹

سنگهای آرزو - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

سنگهای آرزو

Loading the player...

سنگ های آرزو
در جایی دور دست برکه ای آروم و زیبا در انتظار شنیدن آرزوها خمیازه می کشید هر کس یه آرزویی می کرد اما قورباغه سه آرزو داشت باد ، بارون و کرمهای چاق و چله . قورباغه یه سنگ انداخت تو آب برکه و آرزو کرد که باد شدید بوزد ، باد شدید شروع کرد به وزیدن قورباغه وحشت کرد و تعجب کرد . قورباغه پرید توی آب و از ته برکه یه سنگ دیگه برداشت سنگ دوم را توی دستاش گرفت و آرزو کرد که بارون شدید بباره ، ناگهان آسمان غرید و باران بارید مثل چی . قورباغه گفت پس حقیقت داره که این برکه جادوییه حالا نوبت کرمای چاق و چله است  . قورباغه دوباره پرید توی برکه تا سنگ دیگه ای را بیاره و آرزو کرد که تمام کرمها بیان بیرون . اما حالا دیگه کرم قورباغه را خورده بود. مثل اینکه قورباغه خبر نداشت که هر کس یه آرزویی داره و ته برکه پر از سنگهای آرزوست .