رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۸

دل هست اینجا کبوتر - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

دل هست اینجا کبوتر

Loading the player...

کتاب دل هست اینجا کبوتر
مجموعه سروده هاي رضوي صائم كاشاني با عنوان «دل هست اينجا كبوتر» كه توسط انتشارات آفتاب عالمتاب مشهد مقدس به چاپ رسيد، «كتاب سال 90 » شد.
در چهارمين جشنواره ي بين المللي انتخاب كتاب سال رضوي در تاريخ شنبه، شانزدهم مهر ماه 1390 كه با سخنان ارزشمند دكتر حداد عادل در بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي و با حضور جمع كثيري از انديشمندان داخلي و خارجي از اقصا نقاط جهان افتتاح گرديد، كتاب صائم كاشاني، توسط هيأت داوران، «كتاب سال» شناخته شد.
اين موفقيت ادبي از بين 288 نفر شركت كننده از داخل و خارج از كشور از جمله كشورهاي فرانسه، ايتاليا، روسيه، انگلستان، تونس، لبنان، كويت، عربستان، تاجيكستان، ارمنستان، افغانستان، پاكستان و عراق كسب شد كه به راستي اين افتخار بزرگ كه براي اولين بار براي يك شاعر كاشاني اتفاق افتاد . این مجموعه شهر با نگاهی نو به ساحت مقدس امام هشتم شیعیان جهان سروده شده است .وازمنظری دیگر به مهاجرت امام علیه السلام پرداخته است .

صائم در ۱ دی ۱۳۳۱ در شهر کاشان به دنیا آمد. وی از دوران کودکی قریحه ادبی داشت به گونه‌ای که از سال سوم ابتدایی به سرودن شعر روی آورد. وی در دوران پهلوی جوانی اهل ادب بود و از فعالان عرصه شعر و ادب پارسی به شمار می‌آمد. صائم در اواخر دوره پهلوی شعرهای روشنگرانه‌ای سرود که موجب دستگیری وی شد.
وی حدود پنجاه سال است که به سرودن شعر، نویسندگی و تحقیق مبادرت می‌ورزد و علاوه بر مسئولیت‌های فرهنگی، سال‌ها به تدریس ادبیات در کلاس‌های فوق برنامهٔ دانشگاه‌ها و دیگر مراکز فرهنگی و ادبی پرداخته است.
صائم کاشانی در سال ۱۳۶۴ به تأسیس انجمن ادبی سخن کاشان همّت گمارد و تا کنون مسئولیت و ادارهٔ این انجمن را که یکی از کوشاترین مجامع ادبی کشور است، عهده‌دار بوده و می‌باشد.
مجموعه شعرهای صائم کاشانی پانزده جلد و آثار تحقیقی و ادبی وی شصت و دو اثر است که در مجموع به هفتاد و هفت اثر می‌رسد
می‌خواستم که در تو شکوفا شوم، نشد        در باغِ عشق، همدمِ گل‌ها شوم نشد
می‌خواستم چو واژه به قاموسِ عاشقی        با یک نگاهِ مهرِ تو معنا شوم نشد
می‌خواستم به سانِ نسیمِ سحرگهی        در کوچه باغِ زلفِ تو پیدا شوم نشد
می‌خواستم به ساحلِ آرام یاد تو        همپای موج، غرقِ تماشا شوم نشد
می‌خواستم چو قامتِ خورشیدِ صبحگاه        گرم از فروغِ آن رُخِ زیبا شوم نشد
می‌خواستم ز حالِ تو ای نوبهارِ عشق        در کوچه سارِ خاطره جویا شوم نشد
می‌خواستم دو چشمِ اهورایی تو را        آیینه دارِ غمزه و ایما شوم نشد
می‌خواستم به مسجدِ چشمانِ نازِ تو        صائم شوم، زلالِ تمنّا شوم نشد