رونق تولید ملی | یک‌شنبه، ۲۸ مهر ۱۳۹۸

امامزاده زید کرمان - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

امامزاده زید کرمان

Loading the player...

يکي از مزارهاي باشکوه و مجلل استان کرمان، آرامگاه با عظمت حضرت امام زاده زيد (عليه السلام) است که در شهر شهداد کرمان قرار گرفته است.



نسب شريف ايشان :   نسب شريف حضرت زيد (عليه السلام) با هفت واسطه به امام ششم شيعيان حضرت امام صادق (عليه السلام) منتهي مي شود. اجماع علماي انساب بر اين قول اتفاق دارند که از قرار زير است :

حضرت زيد بن علي البکر آبادي بن محمد بن علي بن محمد بن علي الخوارزمي بن قاسم الشيخ بن محمد الديباج بن امام جعفر صادق (عليه السلام) .

وي سيدي بسيار جليل القدر، عظيم الشأن، عابدي زاهد، فاضلي ارجمند، فقيهي وارسته، و سرپرست سادات کرمان ميباشد، که او در بيشتر کتاب هاي انساب به نيکي ياد شده است.

پدران اين بزرگوار، همه از از بزرگان سادات اهل بيت (عليهم السلام) و از مشاهير خاندان پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) بودند. آن گونه که از تاريخ استفاده مي شود، پدران و اجداد حضرت زيد (عليه السلام)، در طول زندگي خود با حاکمان ظالم و غاصبان حقوق اهل بيت (عليهم السلام) در گير بودند و پيوسته در اسارت و زندان دشمنان بوده، يا مبارزه و هجرت و آوارگي در راه دين را اختيار کرده، برخي از آنان نيز به امارت و فروانروايي رسيده بودند.

در اين که مدفون در اين بقعه، حضرت زيد (عليه السلام) نواده بزرگوار امام جعفر صادق (عليه السلام) است، هيچ شک و ترديدي ميان علماي بزرگ انساب نيست و اين مزار جزو دو مزار صحيح النسب استان کرمان بعد از بقعه متبرکه امام زاده سيد علي (عليه السلام) سيرجان است که اجماع علماي انساب بر آن اصرار دارند. از طرفي اين مزار متبرک، جزو 25 مزار معروف کشور است که انسان مي تواند با آرامش خاطر، خفته در آن را زيارت کند و سلام او به خود او فرستاده شود. چرا که در بقيه مزارات ايران براي تعيين شخصيت هاي مدفون در آن، با قراين و شواهد و با اگرها و مگرها اثبات مدفن سيدي مي شود که اين خود يکي از شرافت ها و کرامت هاي صاحب اين مرقد است. با اين وجود، سعي ما بر اين است که تمام اقوال علماي انساب و مورخان را درباره ي خفته در اين مزار را بيان کنيم تا صحت ادعاي ما روشن شود.

علامه نسابه ابن طباطبا از دانشمندان و نسب شناسان قرن پنجم هجري، ضمن ورود سادات به شهرهاي ايران، از منطقه خبيص ياد مي کند. منتهي نام سيد زيد (عليه السلام) را به تصور آنکه در کلمه کرمان بيان داشته از قلم مي اندازد. همين اندازه معلوم مي کند که حضرت زيد (عليه السلام) تا قبل از اين تاريخ در قيد حيات بوده، مسکن او نيز خبيص کرمان بوده است.

علامه نسابه بيهقي معروف به ابن فندق متوفاي سال 565 ه . ق، ضمن معرفي فرزند حضرت زيد (عليه السلام) مي نويسد: ( نسب شريفش با هفت واسطه به امام جعفر صادق (عليه السلام) منتهي مي شود و در کرمان بوده است ).

امام فخر رازي متوفاي سال 606 ه . ق با جمله ي ابوطالب زيد بن علي البکرآبادي، ساکن کرمان. همين ادعاي پيشين را تأييد مي کند.

ابوطالب مروزي از دانشمندان نسب شناس و متوفاي بعد از سال 614 ه . ق از او به عنوان زيد الحاجي الزاهد بن علي البکر آبادي بن محمد بن علي بن محمد بن علي الخوارزمي ياد مي کند و براي آن حضرت هشت پسر و دو برادر ذکر مي نمايد و مي نويسد: ( لهم اعقاب ) براي همه آن ها نسل بوده است.

علامه نسابه ابن عنبه متوفاي سال 828 ه . ق از عالمان انساب ساکن کرمان درباره وي مي نويسد: علي بکر آبادي سه فرزند و اسامي حسن، عقيل و ( ابوطالب زيد زاهد ) داشته است، و براي زيد نيز هشت پسر ذکر نموده اند و فرزندان زيد الآن در کرمان و ولايات ديگر آن هستند.

او در جاي ديگر از کتاب خود نسل زيد زاهد را در کرمان خبيص و بم مي داند.

سيد کيا گيلاني از دانشمندان قرن دهم ه . ق همان گفتار ابن عنبه را ذکر نموده، از زيد به شايستگي ياد مي کند.

علامه سيد ضامن بن شدقم از دانشمندان انساب و متوفاي بعد از سال 1090 ه . ق پس از ذکر نام و نسب شريف زيد (عليه السلام) به معرفي فرزندان آن حضرت مي پردازد که برخي از آن ها سزپرست سادات بودند.

ملا هاشم خراساني در کتاب منتخب التواريخ مي نويسد:

( در خبيص کرمان است قبر جناب بابا زيد... چناچه در عمده الطالب است. )

معلوم شد که تمام علماي انساب درباره ي نسب حضرت زيد (عليه السلام) و مدفن او در خبيص کرمان اتفاق نظر دارند.



پدر بزرگوار:   پدر بزرگوار حضرت زيد ( عليه السلام ) علي نام داشت و معروف به بکر آبادي بود. از آن جهت به اين لقب شهرت گرفت که در منطقه اي به نام بکر آباد جرجان = گرگان سکونت داشت و فرزندان او را نيز بکر آباديون مي گفتند.

او سيدي جليل القدر، عظيم الشأن و از شجاعان سادات حسيني بود. امام فخر رازي او را امين شهر جرجان مي داند و از او به شايستگي ياد مي کند.

علي به خاطر سکونت در گرگان به علي الجرجاني الامير نيز معروف است. ظاهرا او به خواهش احمد ابو الحسن الهاروني، مجدد دولت علويان طبرستان به آن منطقه مهاجرت نموده است. او قبلا در شهر ري سکونت داشته، آوازه حکومت علويان بر طبرستان و نقش ابوالحسن هاروني حسني به گوش او رسيده بود، از اين رو پس از دعوت از او، مشتاقانه به سپاهيان هاروني ملحق شد و پس از مجاهدت هاي فراوان به عنوان نخستين حاکم جرجان برگزيده شد. در آنجا به عدل و داد حکم راند تا اينکه عاقبت در زمان حکم راني برادر احمد، سيد يحيي هاروني در گرگان وفات يافت.

علامه نسابه ابن عنبه درباره او مي نويسد: ( از خانواده قاسم الشيخ بن محمد الديباج (عليهما السلام) در جرجان مي توان از علي بن محمد بن علي بن محمد بن علي بن قاسم نام برد. بعضي گفتند که او فرزند (نسل) ندارد، اما سيد رضي الدين ابن قتاده الحسني در مشجر خود ياد کرده که او را حسن، عقيل وابوطالب سيد الزاهد بوده است. )

عميدي نسابه از اعلام قرن نهم هجري، حسن را هم چون زيد (عليه السلام) مکني به ابوطالب دانسته است. او برادر بزرگتر حضرت زيد (عليه السلام) است که متأسفانه از چگونگي زندگاني و تاريخ و محل وفات و مدفن او اطلاع دقيقي نداريم.

علامه ضامن بن شدقم، حسن را به اشتباه حسين دانسته و کنيه او را نيز ابوعبدالله نوشته، اضافه مي کند که فرندي به نام اميرکا (امير کيا) داشته و از او فرزندي به نام حسن، و از او اميرکا و از او محمد و بالاخره از او نيز مهدي به وجود آمده است.

آنچه مسلم اين است که دو برادر حضرت زيد (عليه السلام) و فرزندان آن ها در گرگان و طبرستان مي زيسته اند و تنها حضرت زيد (عليه السلام) به کرمان مهاجرت نموده است.




تاريخ و محل تولد:   بدون شک محل تولد حضرت زيد (عليه السلام) در شهر گرگان بوده است. زيرا پدر او ساليان دراز در اين شهر سکونت داشته، طبق گفته مورخان در همين شهر صاحب اولاد شده، که اولاد او به بکر آباديون ملقب گشته اند.

متأسفانه از تاريخ تولد حضرت زيد (عليه السلام) در هيچ يک از منابع موجود ذکري به ميان نيامده است. از آنجايي که نام شريف او نخستين بار در کتاب لباب الانساب بيهقي آمده است و با توجه به آنکه پدر وي در ولايت يحيي الهاروني به سال 424 ه.ق يا کمي بعد از آن وفات يافته، مي توان احتمال داد که آن حضرت در سال 395 ه.ق در بکرآباد گرگان به دنيا آمده باشد. زيرا منصب نقابت و سرپرستي ساداتي که به او در کرمان محول شده، لازمه آن است که ايشان حدود 30 سال داشته باشند تا واجد شرايط نقابت باشند. از اين رو در اين هنگام کمي بيش از 30 سال داشته که به کرمان مهاجرت کرده است.



انگيزه مهاجرت به کرمان:   انگيزه مهاجرت حضرت زيد (عليه السلام) به کرمان درست معلوم نيست اما بدون شک پس از وفات پدر بزرگوارش در حدود سال 425 ه.ق انگيزه اي جهت ماندن در منطقه طبرستان برايش مهيا نبوده است. از اين رو احتمال دارد که جهت تبليغ حقايق و معارف تشيع به کرمان مهاجرت نموده، همان جا همسر اختيار کرده، در کرمان ماندگار شده است.

با توجه به شغل ومنصبي که حضرت زيد (عليه السلام) داشته است دو احتمال ديگري مي توان جهت انگيزه مهاجرت وي به کرمان داد. همچنان که خواهد آمد برخي آن حضرت را نقيب و عده اي ديگر او را نسابه دانسته اند. لازمه کار نقابت آ ن است که شخص نقيب النقبا ( سرپرست تمام يادات ) او را به اين سمت يعني نقابت (سرپرستي سادات يک منطقه) منصوب کند. بنابر اين او به اختيار به کرمان مهاجرت نکرده بلکه ماموريت او بوده است. اما اينکه اين ماموريت از طرف چه کسي به او داده شده است از مجهولات تاريخ است.

از طرفي آن حضرت را نصابه خوانده اند. لازمه اين شغل نيز مسافرت به ديگر شهرهاي اسلامي جهت ثبت و جمع آوري نام سادات و چگونگي احوال آنان است. بنابر اين شايد حضرت زيد (عليه السلام) بدين خاطر به کرمان مهاجرت کرده است. هرچند نظر نگارنده بر اين عقيده است که آن حضرت از سوي امام ابوالفتح ديلمي مقتول به سال 454 ه.ق منصب نقابت سادات کرمان منصوب شده، وي بدان جهت به کرمان مهاجرت کرده است و اين منافاتي با تبليغ و نسابه بودن آن حضرت ندارد.



چرا شهداد؟:   از ديگر مجهولات تاريخ زندگاني حضرت زيد (عليه السلام) سکونت او در شهداد يا همان خبيص است. در اينکه چرا آن حضرت منطقه شهداد را جهت سکونت اختيار نموده معلوم نيست. اين احتمال که او جهت استفاده از هواي خوب فصل زمستان و بهار خبيص به اين منطقه پناه آورده و يا اينکه همچون ديگر افراد باغ اختصاصي در خبيص داشته بعيد به نظر نمي رسد.

وجه ديگري از سکونت حضرت زيد (عليه السلام) پرده بر مي دارد نقابت (سرپرستي) او بر سادات است. زيرا شخص نقيب بايد دز جايي سکونت داشته باشد که در دسترس بيشتر سادات باشد و يا سريع بتوان به آنان مواجب و ديگر مقرري ها را رساند. از اين رو شهر خبيص که در گذشته در شاه راه و مسير کاروان هايي که از خراسان، قاين و يزد به کرمان مي آمدند بود، جاي خوبي جهت سکونت به نظر مي رسيد و به وسيله همين کاروان ها که مي توان مقرري ماهانه سادات که از سوي نقيب النقبا جهت معاش سادات ارسال مي شد رساند يا از احوال آنان با خبر شد.

معلوم مي شود که حضرت زيد (عليه السلام) به اختيار و به جهت منصب مهمي که داشته شهر خبيص را جهت سکونت اختيار نموده تا از اين شاه راه جهت کمک و مساعدت به سادات اقدام نمايد.



اگر چه خاموشم فرياد هستم

به شيرين عشق خود فرهاد هستم



به شاهان جهانم اعتنا نيست

و ليکن بنده شهداد هستم





ازدواج با آل قاورد سلجوقي:   پدر حضرت زيد (عليه السلام) خود اميري از امراي گرگان بوده است، پس حضرت زيد (عليه السلام) يک امير زاده و از لحاظ نسب و شرافت نيز بزرگ زاده اي از نسل آفتاب و نواده ي بزرگوار امام حعفر صادق (عليه السلام) است. هم مقام نقابت دارد و هم نسابه دوران است. در زهد و تقوا نيز سرامد عصر خود است. از اين رو هر پادشاهي به فکر خويشاوندي با اين سلاله رسول خدا (صلي الله عليه و اله) است.

صاحب کتاب تاريخ سلاجقه کرمان، محمد بن ابراهيم کرماني خود را از دودمان حضرت زيد (عليه السلام) دانسته، مي نويسد: ملک قاورد موسس سلسله سلاجقه، چهل دختر داشت – بعضي را در حکم امرا آل بويه کرد و اکثر به علويان داد. از آن جمله 8 دختر به ولي صالح شمس الدين ابو طالب زيد زاهد نسابه مدفون در خبيص و 7 پسر او داده است.

اگر کسي از تاريخ زندگاني سادات از کتاب هاي معتبر انساب اطلاع نداشته باشد، شايد مطلب فوق را منکر شود. آري، چنين است. ملک قاورد به جهت اعتلا دادن موقعيت خود در ميان جامعه و در بين اميران، همان روش را رفت که در گذشته عضدالدوله ديلمي برگزيده بود و داستان آن از اين قرار است.

در سال 312 ه.ق هنگامي که سلطان عضدالدوله ديلمي به حج رفته بود خواست با يکي از سادات حسني به نام زيد الاسود بن ابراهيم بن محمد بن قاسم الرسي بن ابراهيم طباطبا بن اسماعيل ديباج بن ابراهيم الغمر بن حسن المثني بن امام حسن (عليه السلام) که سيدي جليل، شريف و از بزرگان سادات حسني در قرن چهارم و از زاهدان و عابدان زمان خود و مشغول عبادت در بيت المقدس بود، به خلافت بيعت نمايد، او نپذيرفت. سپس شاه او را اکرام کرد و مقدمش را گرامي داشت و بسيار احترامش نمود. حکايت شده که سلطان از او درخواست کرد که خواهرش فاطمه را به ازدواح خود در آورد زيرا او در خواب رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را ديده بود که به او امر نموده بود تا خواهرش را به ازدواجش در آورد و هم چنين خواهرش نيز قبل از ازدواج خواب ديد که به حج مشرف شده و رسول خدا (صلي الله عليه و آله) او را به ازدواج مردي در آورده به شکل حضرت زيد اسود (عليه السلام)، خواب خود را کتمان کرد تا اينکه به مکه مشرف شد و با زيد ازدواج نمود و خوابش تعبير شد. هنگامي که فاطمه وفات يافت، سلطان عضد الدوله، دخترش شاهان دخت را به ازدواج زيد (عليه السلام) در آورد و از او چندين فرزند به دنيا آمد.

عضدالدوله ديلمي از اين ازدواج بسيار خرسند بود و نزد ملوک و پادشاهان افتخار مي کرد و مي گفت: (( و قد التحم نسل رسول الله بنسلي )) نسل رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) با نسل من در آميخته است.

بنابراين عضدالدوله ديلمي با اين ازدواج که دختر و خواهر خود را به يکي از بارزترين شخصيت هاي حسني در عصر خود داد، بيشتر سادات را به خود معطوف نمود و به آنان نيکي و احترام مي نمود. آل قاورد نيز با اين عمل بلکه فراتر از آن، دختري به حضرت زيد (عليه السلام) و 8 دختر ديگر را به فرزندان حضرت زيد (عليه السلام) داد تا در اين شرافت از شاهان ديلمي و آل بويه سبقت گيرند.

آري، زيد (عليه السلام) علاوه بر شرافت نسبي که به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) ختم مي شود، خود امير زاده و رئيس سادات و داماد شاهان سلسله قاورد سلجوقيان کرمان نيز مي باشد. که تمام شرافت ها را يک جا به خود اختصاص داده، از او چهره کاملي در جامعه ترسيم نموده است.



غروب آفتاب:   از تاريخ وفات حضرت زيد (عليه السلام) در منابع انساب ذکري به ميان نيامده است. ما بر اساس برخي از قراين احتمال داده بوديم که آن حضرت در حدود سال هاي 470 تا 500 ه.ق وفات يافته است و اين پس از کشته شدن ملک قاورد است که در سال 466 ه.ق وفات يافت. در کتاب ستاره کوير درباره تاريخ وفات اين سيد جليل القدر از يک نسخه خطي چنين آمده است: (( زيد الحاجي الزاهد، مات في الربيع الثاني سنة 482 ه.ق )) يعني زيد حاجي زاهد در رييع الثاني سال 482 ه.ق وفات يافته است.

طبق اين تاريخ و با وجود اينکه قبلا احتمال داديم حضرت زيد (عليه السلام) در حدود سال 395 ه.ق به دنيا آمده باشد، بيش از 87 سال عمر پربرکت داشته اند. به جاست اهالي و خبيص 15 ربيع الثاني هر سال را به پاس اين عارف، زاهد، نقيب و نسابه دوران، مجلس يادبودي آراسته و به ذکر فضايل و کرامات آن حضرت مبادرت ورزند. که به يقين مورد توجه وي و جد مظلومش امام جعفر صادق (عليه السلام) قرار خواهند گرفت.



فرزندان و نوادگان حضرت زيد (عليه السلام):   درباره تعداد فرزندان حضرت زيد (عليه السلام) در ميان علماي انساب اتفاق است.

قديمي ترين منبعي که از تعداد فرزندان امام زاده زيد (عليه السلام) سخن به ميان آورده، کتاب (( الفخري في انساب الطالبيين )) تعليف علامه نسابه ابوطالب مروزي از دانشيان علم انساب در قرن 7 هجري و متوفاي بعد از 614 ه.ق است. نويسنده ضمن ستايش از زيد (عليه السلام) و معرفي يکي از فرزندان او مي نويسد: (( له والدان و سبع اخوة اعقبوا ها و عمومة لهم اعقاب )) براي او دو فرزند و هفت برادر است که نسل دارند، عمو هاي داراي نسل مي باشند.

از اين جمله به دست مي آيد که حضرت زيد (عليه السلام) داراي هشت فرزند ذکور بوده است. همين قول را مرحوم علامه نسابه ابن عنبه متوفاي 828 ه.ق از قول سيد عالم رضي الدين حسين بن قتاده مدني حسني نسابه مي نويسد:

(( لزيد ثمانية اولاد ذکور )) براي زيد هشت فرزند ذکور بوده است. (( و اعقب زيد الان بکرمان و ولايتها )) و فرزندان زيد الآن در کرمان و اطراف آن هستند.

سيد احمد کيا گيلاني از دانشمندان نسب شناس قرن دهم ه.ق همان قول ابن عنبه را بازگو کرده، تلقي به قول نموده است.

علامه نسابه ضامن بن شدقم حسني از اعلام قرن 11 هجري همين قول را پذيرفته، قائل به 8 فرزند ذکور براي حضرت زيد (عليه السلام) شده است.




يک کرامت جالب:   محمد جواد فخري زاده کرماني، معمار ميراث فرهنگي ساليان زياد خدمت گزار بارگاه حضرت زيد (عليه السلام) است. کرامتي از سوي امام زاده زيد (عليه السلام) براي او واقع شده، که ارادات او را به اين امام زاده جليل القدر صد چندان کرده است. نقل کرامت امام زاده مدت ها بر سر زبان اهالي شهداد بود. جريان از اين قرار است:

در سال 1369 ه.ش ايوان با شکوه مدخل اصلي حرم مي بايست کاشي کاري مي شد. استاد محمد جواد فخري مي دانست که هواي شهداد بسيار گرم و طاقت فرساست و کار به کندي پيش خواهد رفت. با وجود اين شروع به کار کرد و داربست ها نصب شد. ارتفاع ايوان به بيش از 10 متر مي رسيد. ابتدا اطراف سر در مزين به کاشي کاري شد و الان نوبت قوس هاي زير آن و کتيبه اي در وسط ايوان که اصلي بود. چند روزي کار نصب کاشي به خوبي پيش رفت تا اينکه هنگام نصب کاشي هاي شجره نامه خود امام زاده بر اثر خستگي و گرماي هوا، استاد معمار دستي به صورت خود کشيد تا عرق هاي ناشي از کار را خشک کند که در اين هنگام لغزش حاصل شد و از ارتفاع 10 متري بر روي کاشي ها و سنگ هايي که در زمين ريخته بود سقوط کرد، دستيار وي و خدام آستانه که اين منظره را مشاهده مي کردند با عجله و به تصور اينکه استاد مرده است به کمک او شتافتند، با کمال تعجب استاد معمار بلند شد و با لبخند ظريفي گفت من طوري نشدم. اطرافيان تمام بدن او را ملاحظه کردند حتي زخمي نيز حادث نشده بود. اين کرامت سريع بر سر زبان ها افتاد.