جهش تولید | یک‌شنبه، ۴ آبان ۱۳۹۹

آسیه باتوانی ، سپید مویی بر فراز قله ها - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

آسیه باتوانی ، سپید مویی بر فراز قله ها

Loading the player...


آسیه باتوانی از هفت سالگی با مادرش براي جمع‌آوري داروهاي گياهي به كوه مي‌رفت.
می گوید به كوه رفتن با مادر آنقدر برايم لذت‌بخش بود كه وقتي زمان بازگشت به خانه فرا مي‌رسيد ناراحت و غمگين از مادرم مي‌خواستم كه در كوه بيشتر بمانيم.
در كوه دور از همه كساني كه مي‌شناختم، آزادانه مي‌دويدم و بازي مي‌كردم، به همين علت دوست داشتم بيشتر در كوه بمانم، از همان دوران كوه برايم معاني زيادي پيدا كرد و بيشتر به من حس امنيت مي‌داد.
روزهاي اول به تنهايي به كوه مي‌رفتم، اما پس از گذشت زمان چند نفر از زنان محله نيز به من پيوستند. اين موضوع كم‌كم در همه شهرستان پخش شد و من شناخته شدم و گروه‌هاي زنان كه براي كوهنوردي به اينجا مي‌آمدند از من مي‌خواستند تا آنها را راهنمايي كنم.
هيچ‌وقت از كوهنوردي خسته نشده‌ام و وقتي تمايل آنها را مي‌ديدم با اشتياق زيادي به سمت كوه مي‌رفتم.
مردان گروه كمك مي‌كنند تا وسايل را آسان‌تر جابه‌جا كنيم، در كوهنوردي اعتماد به گروه و راهنما حرف اول را مي‌زند و آنها هم به من اعتماد كرده بودند، تا الآن هم نشده راه را گم كنم. چون از كودكي با كوه و كوهنوردي رشد كردم و چشمانم با تك‌تك سنگ‌هاي كوه آشنا است.
كوهنوردي باعث جواني و شادابي مي‌شود. ورزش نه تنها قلب و روح انسان را جوان مي‌كند بلكه جسم را هم شاداب مي‌كند. تاكنون دارويي مصرف نكرده‌ام، كوهنوردي من را سالم نگه داشته است.
ترس برايم معنايي ندارد. فقط از خدا مي‌ترسم. وقتي به طبيعتي كه آفريده و محافظ آن است پا مي‌گذارم چرا بايد بترسم؟ او همه جا مرا همراهي مي‌كند. به ياد دارم يك روز با دو نفر از اقوام به كوه رفتيم تا گياه دارويي بچينيم، همانطور كه مشغول چيدن گياهان بوديم يكي از مردان فريادزنان به سمت من و همسرم دويد. از او پرسيديم چه شده است، گفت: خرس دنبالم كرده است، وقتي راهي را كه رفته بوديم برگشتم متوجه شدم دو توله خرس در حال بازي كردن با هم هستند. او از جسارت من تعجب كرده بود. از هيچ چيز جز خدا نمي‌ترسم، هميشه نماز مي‌خوانم.
نماز خواندن در كوه حال و هواي ديگري دارد. وقتي با گروه هم هستيم نماز جماعت مي‌خوانيم.
با زبان روزه هم كوه رفته‌ام، رمضان امسال هم كه تابستان بود، كوهنوردي كرده‌ام. كوه احساس مقدسي را در من بوجود مي‌آورد و روزه‌داري آن را بيشتر مي‌كند.
وقتي نماز صبح مي‌خوانم به طرف كوه حركت مي‌كنم. طلوع خورشيد در كوه خيلي زيبا است. هنگام بازگشتن از كوه غروب را به تماشا مي‌نشينم.
همسرم مي‌داند كه زندگي‌ام با كوهنوردي پيوند خورده است. تاكنون مخالفتي نداشته است، بارها با افتخار از كوهنوردي من براي ديگران صحبت كرده است. او در زندگي همراه خوبي براي من بوده است.
ابزار زيادي با خود نمي‌برم و بيشتر به نيروي پاهايم تكيه مي‌كنم، همه وسايلم در يك كوله جا مي‌گيرد. يك كتري و كاسه با خودم مي‌برم اما به تازگي كمي لوازم كوهنوردي هديه گرفته‌ام.
سال گذشته حدود صد نفر از طرف بنياد شهيد اصفهان به شهرستان ما آمدند و خواستند كه راهنماي گروه‌شان باشم. در ميان راه هفت نفر از افراد حال خوبي نداشتند و به زحمت آنها را پائين آورديم، مديريت گروه دشوار بود اما آنها خيلي از من راضي بودند حتي نگذاشتند براي صرف ناهار به خانه بروم و من را مهمان كردند. پس از آن يكي از مسئولان بنياد شهيد براي تشكر به خانه‌مان آمد و يك كوله‌پشتي با بعضي لوازم كوهنوردي را به من هديه كرد.
زردكوه، دماوند، شاهان، دري، زردي‌گر، چاله روغن و... از كوه‌هايي بوده كه به آن صعود كرده‌ام.
همه آنها برايم خاطره‌انگيز است. وقتي با زنان كوهنورد به كوه مي‌رويم كتري‌ام را روي هيزم‌ها مي‌گذارم و چاي دم مي‌كنيم و دور هم از خاطراتمان مي‌گوييم. به نظر من كوهنوردي يك ورزش مفرح است، صفا و صميميت و شادي در آن خلاصه مي‌شود و سن و سال و پيري مفهومي ندارد. مخصوصاً زماني كه با جوان‌ترها همراه مي‌شوم از اين كه مي‌توانم پا به پاي آنها پيش بروم خوشحال مي‌شوم.
يك بار با چهار زن براي كوهنوردي همراه شدم، هنگام بازگشت پايم را روي سنگي گذاشتم كه باعث شد بيفتم و سرم شكست اما براي اين‌كه روحيه همراهان خراب نشود چيزي نگفتم، روسري‌ام گل‌هاي قرمز داشت و آنها متوجه خونريزي سرم نشدند، وقتي به شهرستان رسيدم خوني كه از پشت گردنم جاري شده بود را به آنها نشان دادم در آن زمان همراهان متوجه شدند كه با چه شرايط سختي كوهنوردي كرده‌ام و شجاعت و صبوري‌ام را تحسين كردند.
پدرم، او روز خود را با خواندن قرآن آغاز مي‌كرد و شب را هم با خواندن قرآن به پايان مي‌رساند. پدرم كارگر ساده‌اي بود اما خيلي شجاع و مهربان بود. در دل همه مردم جا داشت او به همه ما آموخت كه غير از خداوند از هيچ‌كس نبايد ترسيد.
فرزند آخر و وابستگي زيادي به پدر و مادرم داشتم.
فرزندانم و فرزند شهيدم بزرگترین افتخار من است .
با فرزند شهیدم به كوه مي‌رفتم و با هم چاي مي‌خورديم و صحبت مي‌كرديم، الآن وقتي از مكان‌هايي كه با او در كوه مي‌نشستيم و صحبت مي‌كرديم و چاي مي‌خورديم مي‌گذرم احساس خاصی به من دست مي‌دهد، او هم شجاع و با جسارت بود اما ياد خدا و اين‌كه او بهشتي است من را آرام مي‌كند.

رنگين‌كمان كوه زيبايي وصف‌ناپذيري دارد. سال گذشته در حال كوهپيمايي باران شروع به باريدن كرد پناه گرفتيم تا باران قطع شود، وقتي باران قطع شد آسمان به زيباترين رنگ‌هاي طبيعت درآمد. رنگين‌كمان مثل خبر خوش و بشارت است.