رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۸

آرامگاه سید شفتی اصفهان - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

آرامگاه سید شفتی اصفهان

Loading the player...


آرامگاه سید شفتی اصفهان
آیت‏الله سید محمدباقر شفتی در سال 1175 هجری قمری در روستایی در اطراف زنجان به دنیا آمد. پدرش سید محمدتقی راهنما و عالم آن منطقه به شمار می‏رفت. این مرد بزرگ از همان ابتدا در روستای خود و در محضر پدر بزرگوار خود مشغول تحصیل شد و حتی بعد از مهاجرت پدر در شفت نیز تا هفده سالگی از محضر ایشان درس آموخت. سپس در سال 1192 قمری برای کسب علم از عالمان عراق راهی کربلا شد. در یک سالی که در کربلا بود از عالمانی چون آیت‏الله بهبهانی و سید علی طباطبایی بهره‏ها برد. بعد راهی نجف اشرف شد و از اساتیدی چون سید مهدی طباطبایی بروجردی، شیخ جعفر کاشف‏الغطا و علامه بحرالعلوم استفاده کرد. در این ایام بود که سید محمدباقر با عالم و زاهدی همچون شیخ ابراهیم کلباسی آشنا شد و تا آخر عمر هردو علاقه‏مند به هم بودند. حدود ده سال از اقامت سیدمحمدباقر در نجف می‏گذشت که بر اثر تنگدستی و گرسنگی‏های مفرط، ایشان به دردی مبتلا شد که ناچار به بغداد رفت و در آنجا زیر نظر اطباء بود و بعد از چند ماه به کاظمین رفت و از درس آیت‏الله سید محسن اعرجی بهره برد و در سال 1205 قمری به ایران بازگشت و در اصفهان ساکن شد و بساط تدریس و تحقیق را آغاز کرد مرحوم شفتی از علمای پرکار دوران بود که تا حدود شصت عنوان کتاب برای ایشان ثبت شده است از جمله آن آثار عبارتند از: تحفه ابرار المستنبط. الزهره البارقه فی احوال المجاز و الحقیقه. شرح تهذیب الاصول الامه حلی. مطالع الانوار فی شرح شرایع الاسلام. رساله‌ای در مشتق. رساله‌ای در احكام شك و سهو در نماز. رساله‌ای در عدم جواز بقا بر تقلید مجتهدمیت. حواشی بر فروع كافی و جوابات المسائل. شاگردان فقیه بزرگوار آیت‏الله العظمی شفتی شاگردان باهوشی را پروراند که در اینجا برخی از آن علمای عامل را نام خواهم برد: شیخ محمد مهدی كلباسی. میرزا ابوالقاسم كاشانی. حاج محمد جعفر آباده‌ای. محمد شفیع جاپلقی. صفر علی لاهیجی. ملا صالح برغانی قزوینی. ملا جعفر نظرآبادی. محمد تنكابنی. سید محمد باقر خوانساری. و سید علی طباطبایی زواره‌ای. چند معجزه در حق سید شفتی حضرت آیت‏الله شفتی در ایام تحصیل خود در نجف و اصفهان به قدری فقیر بودند که غالبا لباس ایشان از زیادی وصله به رنگهای مختلف جلوه می‏کرد. گاهی از شدت گرسنگی و ضعف، غش می کردند، ولی فقر خود را کتمان و به کسی نمی گفتند روزی مقداری پول به دست ایشان رسید و چون مدتی بود گوشت نخورده بودند. به بازار رفتند و با آن پول جگر گوسفندی را خریدند وبه طرف مدرسه باز می گشتند که در راه ناگاه در کنار کوچه‏ای چشمشان به سگی افتاد که بچه هایش به روی سینه او افتاده و شیر می‏خوردند، ولی ازسگ بیش از مشتی استخوان باقی نمانده و از ضعف، قدرت حرکت نداشت. ایشان با دیدن این منظره جگرها را قطعه قطعه کرد و جلوی آن سگ انداختند و خود گرسنه به مدرسه بازگشتند. خود ایشان نقل می‏کنند: "وقتی که پاره‏های جگر را نزد سگ انداختم گویی او را طوری یافتم که سر به طرف آسمان بلند کرد و صدایی بلند کرد. من دریافتم که در حق من دعا می‏کند. از این جریان چندی نگذشت که وضع مالی من به قدری خوب شد که چندین دکان و کاروان‏سرا خریدم و دارای اهل و فرزندان شدم و قریب صد نفر از در خانه من نان می‏خوردند، تمام این ثروت و مکنت بر اثر ترحمی بود که من به آن سگ گرسنه نمودم، و او را بر خود ترجیح دادم. معجزه دیگر : مرحوم شفتی از حدود سال 1245 قمری به بعد تقریبا از مراجع بزرگ به‏شمار می‏رفت و یکه‏تاز مرجعیت در اصفهان بود. حمایت وحراست وی از اموال مرجعیت ومصرف آن در امور خیریه و دستگیری از بینوایان مثال زدنی بود. لذا آنگاه که مقاومتهای شجاعانه اش در برابر درخواست فتحعلی شاه مبنی بر در اختیار گرفتن بخشی از اموال مرجعیت ثمری نبخشید دست به آسمان بلند کرده ودر دعایی سریع الاجابه خواستار مرگ پادشاه گردید وبا انتشار خبر مرگ فتحعلی شاه پس از ساعاتی عظمت آن جناب برهمگان روشن شد. وفات بعد از به سلطنت رسیدن محمدشاه قاجار، این شاه نیز همواره در پی بدست آوردن اموال مرجعیت شیعه بود، اموالی که همگی برای مسلمانان و شیعیان مومن بود. اما هیچگاه نتوانست به آن اموال دسترسی پیدا کند، حتی چندین بار خواست به مرجع بزرگ شیعه حضرت آیت‏الله شفتی سوء قصد نماید اما باز امکان نیافت. سرانجام در 1257 قمری وقتی فقیه بزرگ آیت‏الله محمدتقی یزدی بعد از سخنان کفر ستیزانه‏اش به اصفهان پناهنده شد و به مرجع بزرگ آیت‏الله شفتی پناه برد. شاه كه هرگز كه هرگز نمی‌توانست نقطه‌ای از كشور را برون از نفوذ و حاكمیت خویش بیابد با هدف دستگیری محمد تقی یزدی راه اصفهان پیش گرفت. در این سفر مأموران به حریم سید یورش برده، دانشور آزاده یزدی را به بند كشیدند و به تهران انتقال داد و حتی شاه بدین امر بسنده نكرد و برای فروپاشی همیشگی آن حریم امن به بهانه‌های گوناگون بر ثروت مرجع شیعیان،چنگ انداخت و مومنان را با زیانی سنگین روبرو ساخت. وقتی این مسائل پیش آمد مرجع بزرگوار خواست با شاه دیدار کرده و او را از این امور بازدارد، اما شاه با بی‏شرمی و عوام‏فریبی در هنگام ورود آن مرجع بزرگوار دستور داد، شیپورها و طبلها را به صدا درآورند، که این امر موجب ناراحتی بسیار برای سید بزرگوار شد و در همانجا عاجزانه از خداوند خواست: پروردگارا، ذلت فزون‏تر بر فرزندان زهرا روا مدار! خداوند نیز دعای بنده نیكوكارش را اجابت كرد و ایشان در هشتاد و پنج سالگی در دوم ربیع الاول سال 1260 هجری قمری بر اثر بیماری، بعد از نماز ظهر جان به جان‏آفرین تسلیم کرد و در اصفهان در کنار مسجد سید در مقبره شخصی به خاک سپرده شد.